زیر سایه‏ی خدا

من به این خیال دلخوش، که زیر سایه‏ی تو بندگی می‏کنم...

انتقادی شایسته

 

دعوت شدیم به عروسی. به ما گفتنه بودند چون عروس و داماد با ایمان هستند و با موسیقی مخالفند آهنگی روشن نمی کنند، حتی در مجلس زنانه.

 

در مراسم که حاضر شدیم چشمانم گرد شده بود به دسرهای رنگی که روی میزها رژه میرفتند، مهمان هایی که با چهار نوع غذا پذیرایی می شدند.

 

بماند از لباس عروس که با قیمت هنگفتی خریده شده بود. لباس های مارکی که خانواده داماد هدیه خریده بودند برای عروس. و گران ترین تالار شهر و سفره عقد 20 متری....

 

 

ایمان را به سخره گرفته بودند....

 

 

کجای اسلام مخالف شادی و موسیقی بدون لهب و لعب است و کجای اسلام دوستدار تجملات آنهم در مراسم عروسی یک شبه؟؟؟؟!!!!

 

من نه مخالف تجملاتم نه موافق با موسیقی که ضد اسلام باشد.

 

فقط میخواستم بگویم اینقدر ایمان دروغیتان را به رخ نکشید.

 

 


برچسب‌ها: ذره ای زندگی, صراط مستقیم
[ پنجشنبه نهم مرداد 1393 ] [ 12:57 ] [ رقیه کهن ] [ ]
وصل می کنم به بهانه ای خودم را

 

مولایم چقدر افتخارست برای من؛ که با شما درد مشترک داشته باشم.

هر چند که سنگین باشد، سخت باشد.

 

من تمام شب ناله های ملتمسانه حسنین (درود خدا بر ایشان) را می فهمیدم که چگونه بر سر بالین شما خدا را می خوانند تا اجازه دهد شما در کنارشان بمانید.

 

من تمام شب شریک درد زینب و ام کلثوم (سلام خدا بر ایشان) بودم، وقتی فقط خدا را می دیدند و دیگر هیچ.

وقتی دنیا داشت روی سرشان خراب می شد.

وقتی شاهد بودند روح شما چگونه آسمانی شد.

 

شاید این درد ذره ای از زندگی من باشد. اما همین ذره را که با شما شریکم، چقدر خوب است. خوب بهانه ای ست تا خودم را به شما وصله کنم.

 

 

 


برچسب‌ها: صراط مستقیم, برای پدر
[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 11:39 ] [ رقیه کهن ] [ ]
برتری زنانه

 

گفت: با این رفتار متکبرانه ات میخواهی چه چیزی را ثابت کنی؟

 

بدون هیچ صحبت و مقدمه ای این حدیث را برایش خواندم:

 

مولا علی (علیه السلام) می‏فرماید: "برخی از نیکوترین خلق و خوی زنان، زشت‏ترین اخلاق مردان است. مانند: تکبر، ترس و بخل. هرگاه زنی متکبر باشد، بیگانه را به حریم خود راه نمی‏دهد. واگر بخیل باشد، اموال خود و شوهرش را حفظ می‏کند. و چون ترسو باشد، از هر چیزی که به آبروی او زیان می‏رساند فاصله می‏گیرد." ٭٭

 

 

٭٭ نهج البلاغه، حکمت 226

 

 

 


برچسب‌ها: صراط مستقیم
[ شنبه هفتم تیر 1393 ] [ 20:41 ] [ رقیه کهن ] [ ]
این حواس پنچگانه من

 

حواسم را زمانی که به یاد تو به کارشان می گیرم، دقیقتر عمل می کنند.

 

زمانی که از خیابان عبور می کنم و اطرافم را با چشمان تیز شده ام به دقت می نگرم که مبادا خطری تهدیدم کند، باید همان زمان یادم باشد شاکر باشم برای چشمان بینایم.

 

زمانی که سر سفره نشسته ام و با غذایی که آغشته به طعم خوش دست پخت مادر می باشد، تمام سول های بدنم را سیر می کنم، باید همان زمان یادم باشد شاکر باشم برای داشتن میلیون ها سلول چشایی زبانم.

 

زمانی که ادکلن پدر را از تمام وجود بو می کشم و این بوی معطر من را می برد به عمق خاطرات، باید همان زمان یادم باشد شاکر باشم برای داشتن این حس بویایی ام.

 

زمانی که صدای اذان بلندگوی مسجد، تارهای صوتی گوشم را متبرک می کند، باید همان زمان یادم باشد شاکر باشم برای داشتن این حس شنوایی ام.

 

زمانی که دست در دست کودکی معصوم می گذارم و دستان ظریف و لطیفش را حس می کنم و احساس شعف و آرامش در تمام وجودم رخنه می کند، باید همان زمان یادم باشد شاکر باشم برای داشتن حس لامسه ام.

 

معبودم این خرده سپاسگزاری هایم را پذیرا باش.

 

 

 


برچسب‌ها: لحظه ای تا خدا
[ شنبه هفتم تیر 1393 ] [ 20:38 ] [ رقیه کهن ] [ ]
از ماه رسالت تا ماه ولایت ٭

 

دل آدم تنگ می شود برای این ماه شعبان، ماهی که گره خورده با رسالت و امامت ٭٭. همه این ماه وحی می باشد برای انسانیت. آدم دلش نمی خواهد این شادی ها، این تولدها... تمام شود، اما وقتی پایانش را به آغاز مهمانی خدا پیوند می زنی دلت آرام می شود.

 

وقتی تمام جانت را وصل می کنی به سفره ای که قرار است هر شب مهمانش باشی، به روزهایی می اندیشی که تمام لحظه هایش، معبود منتظر شنیدن صدای استغفارت می باشد و فرصتی ست که روحت را رشد دهی، آنگاست که اضطراب ها در دلت گم می شوند.

 

اما باز دلم تنگ می شود برای خواندن "... اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، الْکَهْفِ الْحَصینِ وَغِیاثِ‏ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَکینِ، وَمَلْجَأِ الْهارِبینَ، وَعِصْمَةِ الْمُعْتَصِمینَ ..." ٭٭٭

 

و من باید وصل کنم این ذکرها را به الغوث های شب های قدر، که دلتنگی های دلم بی رنگ شود.

 

 

٭ برداشت آزاد: عنوان را به این دلیل انتخاب کردم: که ماه مبارک شعبان به نام حضرت رسول (ص) نامگذاری شده و ماه مبارک رمضان با شهادت مولایمان امام علی (ع) پیوند خورده است.

 

٭٭ برداشت آزاد: ماه شعبان متبرک شده با تولد سه امام و رهبر (امام حسین (ع)، امام سجاد (ع) و حضرت قائم (عج) ) بزرگوار شیعه

 

٭٭٭ فرازی از صلوات شعبانیه: "خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد آن پناه‏ گاه محکم و فریادرس بیچاره درمانده و پناه گریختگان و دستاویز محکم براى وسیله‏ جویان "

 

 


 


برچسب‌ها: لحظه ای تا خدا, صراط مستقیم
[ شنبه هفتم تیر 1393 ] [ 20:36 ] [ رقیه کهن ] [ ]
پدر آسمانی‏ام روزت مبارک

 

از صبح می‏خواهم برایت بنویسم، اما مگر می‏شود میان این همه خاطره و دلتنگی گلچین کرد.

 

- ماه رجب که شروع می‏شود، از همان ابتدا روز شماری می‏کنم که سیزدهمین روزش برسد. تا به بهانه روز پدر هم که شده تمام لحظه‏هایش را به تو فکر کنم.

 

- دلم می‏خواست بودی، که در این روزهای بهاری مثل قبل‏ترها; کتاب به دست، عصرها در حیاط قدم می‏زدی و من به بهانه توت چیدن، از زیر درخت توت زیر چشمی نگاهت می‏کردم و چشمانم از ذوق بودنت، برق می‏زد.

 

- اینجا کتاب‏های توی قفسه بوی دستان تو می‏دهند. دلشان می‏خواست بودی، دوباره هر کدام‏شان را بارها و بارها ورق می‏زدی.

- یادت هست در فامیل معروف شده بودی به " آقای مطالعه " و این کتاب‏ها چقدر ذوق می‏کردند وقتی مال تو بودند.

 

- دلم می‏خواست بودی، باز برایم نهج البلاغه بخوانی. مثل همان‏روزی که "وصف فرشتگان آسمان" ٭٭ را با صدای بلند می‏خواندی و گلوی هر دوتایمان تاب بغض را نداشت. می‏خواهم اعتراف کنم نصف اشک‏های آن‏روزم برای شنیدن صدای تو بود که با همه احساس پدرانه‏ات کلام امیر (علیه السلام) را برایم می‏خواندی.

 

- اینجا همیشه دل من برایت تنگ می‏شود. حتی صبح‏ها وسط این اداره شلوغ و پر از ارباب رجوع، یاد تو قوت قلبم می‏شود. فرصت کوتاهی پیدا می‏کنم برای چند ثانیه هم که شده در میان این رفت و آمدها چشمانم را می‏بندم، روزهایی را یاد می‏کنم که دختر ظریف و پر از احساس شما بودم. چقدر خودم را برایت لوس می‏کردم... یاد همین خاطرات و حرف‏ها مصمم می‏کند به ادامه کارها. میان این همه خستگی و دلتنگی سرپا نگه‏ام می‏دارد...

 

تو آنجا پیش خدایی، ولی ما اینجا شاید خیلی دور از خدا...

 

برایمان دعا کن که عطر وجود مامان همیشه در خانه جاری و خانه خوشبو از عطرش. و من دعا می‏کنم روحت راضی از من، محمد، مهدی و سمیه باشد.

 

 

٭٭ خطبه ۹۱ نهج البلاغه

 

 

 


برچسب‌ها: برای پدر
[ سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 ] [ 1:58 ] [ رقیه کهن ] [ ]
امیدم به رحمت تو

 

فردا به امروز نزدیک است، و امروز با آنچه در آن است می‏گذرد، و فردا می‏آید و بدان می‏رسد،

 

گویی که هر یک از شما در دل زمین به خانه مخصوص خود رسیده و در گودالی که کنده‏اند آرمیده‏اید،

 

وه! که چه خانه تنهایی؟

و چه منزل وحشتناکی؟

و چه سیه چال غربتی؟

 

گویی هم اکنون بر صور اسرافیل دمیدند، و قیامت فرا رسیده، و برای قضاوت و حسابرسی قیامت بیرون شده‏اید، پندارهای باطل دور گردیده، بهانه‏ها از میان برخاسته، و حقیقت‏ها برای شما آشکار شده و شما را به آنجا که لازم بود کشانده‏اند...٭٭

 

 

٭٭ خطبه 157 نهج البلاغه

 

 

 

 


برچسب‌ها: لحظه ای تا خدا, صراط مستقیم
[ چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393 ] [ 23:25 ] [ رقیه کهن ] [ ]
اهدنا الصراط المستقیم

 

بعضی وقت‏ها راه را گم می‏کنم، بعضی وقت‏های دیگر خودم را.

 

نشانم بده راهی که ابتدا و انتهایش خودت هستی.

 

سردر گم شده‏ام، در این پیچ و خم‏های جاده.

 

 


برچسب‌ها: لحظه ای تا خدا
[ چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393 ] [ 23:17 ] [ رقیه کهن ] [ ]
خورشید زندگی‏ام
 

انگار خدا تکه‏ای از وجود خودش را در خانه‏ی ما قرار داده

 

که برای‏مان مادری کند.

 

روزت مبارک زیبای مهربانم

 

 


برچسب‌ها: مادرانه
[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 14:5 ] [ رقیه کهن ] [ ]
دلم می‏خواهد روحم مثل همین گیاه چندبرگی باشد.

 

تمام وجودش فقط چند برگ ظریف و نازک است. ولی روحش اینقدر بزرگ که توانسته خودش را از لابلای سنگ‏های سخت بیرون کشد و رشد دهد.

 

برگ‏هایش را به خورشید رسانده است. هنوز امید دارد; ساقه‏ی خمیده‏ی نازک‏اش را راست می‏کند، رشد می‏کند و قد می‏کشد.

 

مهمتر از همه خودش را بیشتر به خدا نزدیکتر می‏کند.

 

 

 


برچسب‌ها: لحظه ای تا خدا
[ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ] [ 11:41 ] [ رقیه کهن ] [ ]